مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

21

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

مارگان ، كه از اين موضوع ناراضى بود ، نام ايل خود را قوريلار « 1 » گذاشت و گفت : كه خطهء بورقان قلدون نيكو بوده ، و شكار حيوانات وحشى هم نيكو بوده ، و همراه با رؤساى « 2 » اوريانگخاى « 3 » بورقان قلدون ، [ يعنى ] بورقان بوسقاسن « 4 » و سانچى بايان « 5 » شروع به كوچ‌نشينى كرد . بدين ترتيب بود كه دوبون مارگان ، دختر قوريلارتاى مارگان ، از [ قبيلهء ] تومات‌ها را خواستگارى كرد و گرفت ، و آلان قوا در آريق اوسون به‌دنيا آمد . 10 - آلان قوا ، كه به نزد دوبون مارگان آمد ، دو پسر به نام‌هاى بوگونوتاى « 6 » و بالگونوتاى « 7 » به‌دنيا آورد . 11 - دووا سغر برادر ارشد [ دوبون مارگان ] چهار پسر داشت . در اين زمان ديگر دووا سغر برادر ارشد [ دوبون مارگان ] در قيد حيات نبود . چون ديگر دوواسغر در قيد حيات نبود ، چهار پسر وى ، عمويشان دوبون مارگان را از خانوادهء خود ندانستند و او را خوار شمردند ، از او جدا شدند ، تركش گفتند و كوچ كردند . نام ايل دوربان « 8 » را به خود گرفتند [ و ] ايل دوربان شدند . 12 - آنگاه ، روزى دوبون مارگان ، براى شكار خارج شد [ و ] به سوى توقوچاق اوندور « 9 » رفت و در داخل بيشه ، به مردى از اوريانگخاىها برخورد كه گوزن سه ساله‌اى را كشته بود و مشغول كباب كردن ران‌ها و امعاء و احشائش بود . 13 - دوبون مارگان گفت : « رفيق ، از كبابت [ به من هم ] بده » . مرد گفت : « [ از آن به تو ] خواهم داد » و [ براى خود ] پوست شكم و شش‌ها را برداشت و تمام گوشت گوزن سه‌ساله را به دوبون مارگان داد . 14 - دوبون مارگان آن گوزن سه ساله را [ بر پشت اسبش ] نهاد و به راه خود ادامه داد . [ در راه ] به مردى خسته و ناتوان برخورد كه پسر خود را به دنبال مىكشيد .

--> ( 1 ) - Qorilar ( 2 ) - در متن مغولى به جاى رؤسا ، آجات‌ها ajat آمده است . ( 3 ) - Uriangkhai ( 4 ) - Burqan - Bosqaqsan ( 5 ) - Sanci - bayan ( 6 ) - Bugunutai ( 7 ) - Balgunutai ( 8 ) - Dorban ( 9 ) - Toqocaq - undur